یک مشت خط

گاهی دل نوشت های یک مجنون میتواند خواندنی باشد

یک مشت خط

گاهی دل نوشت های یک مجنون میتواند خواندنی باشد

درباره بلاگ

به قلبم معذرت خواهی بسیاری بدهکارم !
بخاطر تمام روزهایی که :
گرفت
شکست
تنگ شد ،
و کاری از دست من بر نمی‌آمد ...!

👤 من و ببخش من

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

۳۱ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۴۵

ارباب

ارباب شدی که رو به هرکس نزنم....

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین..

چقدر اسمتون زیباست،چه نازنین اربابی دارم😍

میلادتون مبارک آقااااجااااانم

آلاء
۲۹ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۳۱

رفتم کلاس

بسم الله الرحمن الرحیم

بالاخره دیروز هرطور شده بود اولین جلسه از کلاس حفظ و رفتم

سه روزه سر درد شدید دارم 

نا زندگی کردن و سرپا ایستادن ندارم اصلا

شیطون و لعنت کردم و به زور خودم و تا کلاس رسوندم ...

بچه ها مشغوله قران خوندن بودن قرانشون که تموم شد احوال پرسی کردن و اکثرا هم آشنا بودن بچه ها

تقریبا دوسه سالی بود من و ندیده بودن!

جلسه اول گفت یه صفحه حفظ کن ازت بپرسم

یه صفحه ای حفظ کردم و تحویل دادم راضی بود گفت تا شنبه 2صفحه جدید باید حفظ کنی

نه استاااااااااد 

گفت تو میتونی

گفتم سردرد دارم 

گفت تسلیم نشو آلاء!

امروز هم با نرگس قرار دارم پیش شهدای گمنام که  باهم مباحثه کنیم

برام دعا کنید هم برای سردرد های مکرر هم برای حفظ

پ ن:اگه یه وقت اومدم نوشتم میخوام حفظ و ول کنم بزنید زیر گوشم:)


آلاء
۲۷ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۴۵

نامه وبلاگی

روز تولدم نوشتم دلم میخواد پست چی این سکوت و بشکنه

یه دختر دوست داشتنی و

مهربون ازم آدرس خواست

اولش آدرس و ندادم دلمم نمیخواست تو زحمت بیفته ،خلاصه که آدرس و شمارمو بهش دادم

فاطمه ساکن رشت و من ساکن مازندران...گفت تا شنبه میرسه دستت

من شنبه عازم کرج بودم و آدرس کرج و بهش دادم 

من همون شب ذوق کردم و اگه از اون ذوق ایست قلبی میکردم جای شکی نداشت:)

آرزو داشتم از یه دوست ناشناس یه نامه بیاد برام روز تولدم که فاطمه آرزوی من و برآورده کرد

اصلا دلم نمیخواست این محبت بی جواب بمونه

تو عید نامه ای براش نوشتم و یادگاری ای براش ارسال کردم تا تو لحظات خوبش یاد من باشه

و من هم تو بهترین لحظاتم یادشم

دفترگل گلی و خوشگلش شده دفتر خاطرات من و خوشی هام و تو اون ثبت میکنم....

برای من لذت بخشه این حجم از مهربونی تو این دنیای شلوغ پلوغ که کمتر کسی به فکر دوستاشه...

از نظر من فاطمه یکی از بهترین دوست هام بوده و هست و خواهد بود

دلم میگه یه روزی میبینمش:)

عکس های همو دیدیم ....لحظه ای و تصورمیکنم که میبینمش...

http://delanevesht.blog.ir/

آلاء
۲۷ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۰۶

دلم گرفته بود

دلم گرفته بود...

تا همین چند دقیقه پیش

چشمام و بستم و از ته قلبم گفتم:

سبحان الله والحمدالله ولا الله الا الله والله اکبر

چندین بار تکرار کردم

آرامش عجیبی سراپای وجودم و گرفت...

الهی هزار مرتبه شکر


آلاء
۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۸

نامه

سلام به روی ماهت


کاش میشد نامه ام را به دست قاصدک ها بسپارم تا برایت بیاورند...


راستش از شما چه پنهان که زمزمه هایم را به گوششان میسپارم...


حتم دارم قاصدک ها هم از دستم کلافه شده اند...


این بار نامه ام را روی تکه های پاره دلم مینویسم


چرا که شما به دلهای شکسته آگاه تری...


زندگی بدون شما طعم گس دارد!


زودتر بیا تنها ترین بهار..


                                                    چند/چند/چند

آلاء
۲۵ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۰۷

مرغ دلم

مرغ دلم راهی قم میشود 

در حرم امن تو گم میشود....

باورم نمیشد شهادت امام موسی کاظم پیش خانم فاطمه معصومه باشم...

هزار مرتبه شکر که که نوکر خانه زاده این خاندانیم....

تصویر هم مربوط به خودمان است:)

قمری دوست داشتنی...

تو گوشش حرفایی زدم به خدا بگه ،شک ندارم که صدامو به آسمون میرسونه:)

آلاء
۱۸ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۵۴

دوست داشتن

گاهی پیش می‌آید که ما در رابطه هایی قرار می‌گیریم ، که دوست داشته نمی‌شویم !

آنطور که دوستش می‌داریم ، دوستمان ندارد !

مثل اینکه در جاده‌ای قرار بگیری که هر چه قدم برمیداری به مقصدت نمی‌رسی !

اگر حس می‌کنید که به اندازه ‌کافی دوستتان ندارد ، برای خود مدام دلیل نتراشید که اگر دوستم نداشت چرا فلان کار را کرد ، یا فلان حرف را زد ،

قدر احساساتِ خود را بدانید ...

دوست داشتن به آدم عزت نفس می‌دهد ،‌ حالِ خوب و آرامش را به زندگی‌ات می‌آورد ...

هر حسی که عزت نفستان را از شما می‌گیرد ، اسمش عشق نیـست .

"قدرِ احساسی به اسم عشق و دوست داشتن که در وجودتان قرار دارد را بدانید ، آن را خرجِ هر انسانی نکنید ..."

آلاء
۱۲ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۳۲

قوی باش

یا صبور
قوی باش آلاء زندگی روزهای سخت تری داره
این روزها میگذره...
به گذشته نگاه کن همه ی اون شب ها که گریه کردی و خودتو براشون هلاک کردی تموم شدن
مریضی ای که داشتی تموم شد
قرص های تلخ و زهرمار تموم شد 
برنده اونیه که نق نزنه و غصه هم نخوره....
دنیا محله گذره
همون طور که این25سال گذشت 25سال بعدی هم میگذره...
یکم قوی باش آلاء عزیزم...
خدا زورش میرسه مشکلاتت و حل کنه....
الهی به امید خودت

پ ن:تصاویر استفاده شده تو این وبلاگ مطعلق به آلاء میباشد:)
نوشته روی تصویر هم تو وبلاگ یکی از دوستان بود از شهید آوینی خیلی بدلم نشست...
رو تصویر طراحی کردمش:)
آلاء
۱۰ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۴۴

روز مرد

روز مرد و به مردای واقعی تبریک میگم:)

روزتون مبارک فرشته های سیبیلو

آلاء
۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۵۳

آرامش واقعی

باید عاشقش باشی تا سختی هایش را به جان بخری

تا در گرمای تابستان روی سرت بگذاری و تاجی باشد روی سرت...

در پاییز باهم روی برگ های خشک قدم بزنید...

فصل هارا باهم عاشقانه سپری کنید

تا وقتی تو را دارم تنهایی معنایی ندارد

حتی سیاهی شب مرا نمیترساند....و هراسی ندارم از گرگ های خیابان

با تو خیالم راحت است عشق جاودانه من چادرم.


آلاء
۰۹ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۴۳

زیبایی هر اتفاق

 کاش

 میشد 

دوباره غریبه باشیم...

به ندرت پیش میاد فیلم ببینم امروز فیلم سینمایی زیبایی هر اتفاق و دیدم

این دیالوگش خیلی قشنگ بود...

پ ن:کاش میشد تو زندگی با خیلی ها غریبه باشیم!



آلاء
۰۸ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۳۴

دارم گریه میکنم

من می نویسم :« دارم گریه می کنم ».

اما تو نمی دانی من چگونه گریه می کنم . اما تو نمی دانی چه می شود که یک آدم گریه کردنش را به یک جمله ی خبری تبدیل می کند. انگار بخواهد بگوید دست هایم بالاست. تسلیم شده ام. بگذار تمام شود. من را نگاه کن ؟! من دارم گریه می کنم. من می نویسم « دارم گریه می کنم» و تو دلت برای دو فعلی بودن جمله ی کوتاهم نمی سوزد.

دلت برای گریه ای که نمی دانی چگونه رخ می دهد نمی سوزد.

نمی دانی پاهایم را توی شکمم جمع کرده ام یا پایین تخت نشسته ام.

نمی دانی محتوای معده ام را توی توالت بالا می اورم یا سیفون را می کشم.

نمی دانی راننده ی تاکسی دو هزار تومن روی کرایه ام می کشد و من توی جیب هایم هزار تومنی های پاره ای دارم که راننده ها توی پاچه ام کرده اند.

تو نمی دانی و دلت نمی سوزد که من رقم های پلاک ماشینت را حفظ کرده بودم و توی شلوغی خیابانی که می دانم هیچ وقت گذرت به آن نمی خورد چشم هایی که هنوز گریه نمی کرد به دنبالت گشته اند.

تو دلت نمی سوزد برای چشم هایم!

دلت نمی سوزد که توی کیفم ، کیت کت های له شده و خرده کاغذ های مچاله پیدا کرده بودی.

من می نویسم « دارم گریه می کنم» و جوری زیر گریه می زنم که انگار اخرین بار است.

انگار اخرین فرصت گریه کردن است. انگار باید این مایع تلخی لعنتی ای که توی گلویم می دود برای همیشه تمام شود.

من گریه می کنم و تو نمی دانی گفتنِ « دارم گریه می کنم» چه قدر غصه دار است، که هیچکس بعد از گفتن این حرف، دیگر نمی تواند جلوی آدمش در آید!

نمی تواند روی پاهایش بایستد، نمی تواند خنده های بلند بزند و صدایش نلرزیده باشد، نمی تواند دست هایش را بدهد، بدون آنکه از پا پس کشیدن نترسیده باشد.

« دارم گریه می کنم » جمله ی خطرناکی ست. تو دست هایت را به نشانه ی تسلیم روی تاچر تلفن همراهت می بری و اعتراف می کنی.

بعد از ان آدم ها حق دارند رفته باشند، حق دارند که خودشان را از زیر مسؤلیت گریه های تو فراری دهند، حق دارند دستمال های کلینیکسشان را برای ماتیک های زن های دیگری کنار بگذارند و رد اشک هایت را نبینند.

من می نویسم « دارم گریه می کنم» اما تو نمی دانی که چطور؟!… نمی دانی اشک هایم کجا پرت می شوند.. تو دلت نمی سوزد برای چشم هایم .

من می نویسم «دارم گریه می کنم» و بعد از آن، چشم هایی دارم که از دست داده اند.که دیگر بی تفاوتند! به همه چیز


آلاء
۰۱ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۰۹

آینه

امروز وقتی نگاهم افتاد

به آینه‌ی سفره هفت سین

نه شکست ها، نه پیروزی ها

نه زخم ها، نه خاطره ها

هیچ‌کدام پیدا نبود

من فقط آدمی دیدم پخته تر

این " تَر " را دوست تر می‌دارم

شاید " حوّل حالنا " همین باشد


برایت آرزو دارم هر برگی از این تقویم 

حَوِل حالنا باشد برای ِ احسَن الحالت...


آلاء