یک مشت خط

گاهی دل نوشت های یک مجنون میتواند خواندنی باشد

یک مشت خط

گاهی دل نوشت های یک مجنون میتواند خواندنی باشد

درباره بلاگ

به قلبم معذرت خواهی بسیاری بدهکارم !
بخاطر تمام روزهایی که :
گرفت
شکست
تنگ شد ،
و کاری از دست من بر نمی‌آمد ...!

👤 من و ببخش من

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۹ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۴۶

دور همی خانوادگی

ما یه خانواده پر جمعیتیم الحمدالله !به بقای نسل بشریت خیلی کمک کردیم:)

مثلا یکی از اقوام ده تا بچه دارند ده تا بچه ازدواج کرده و الان همه تو فکر بچه سومن خداروشکر

جمعیت زیاد و دوست داریم و حالمون خوشه:)

دورهمی زیاد داشتیم قبل از این فضاهای مجازی و اینچیزها قبل تولد بچه های دوم :) کل قبیله یکهو  یکی پس از دیگری بچه دنیا میارن

قبلا دورهمی ها اینطور بود که هر هفته جمعه شش صبح همه به سمت کوه حرکت میکردیم و بالای کوه یه املت میخوردیم و بزن و برقص بالای کوه

بعد میومدیم خونه:)

شب های یلدا و اینام همینطور 13بدر ها هم به بیابون میرفتیم  الان دیگه هر خانواده باغ شخصی داره

علت اینکه بیابون میرفتیم این بود که اعتقاد داشتن ماها ادم نیستیم:) و نباید یه جای شلوغ بریم فرض کنید70نفر دورهم جمع میشدیم تون صدای همه بالاااااا

اانقدر صدامون بلند بود احتمال ریزش سنگ های کوه وجود داشت 

این که میگم بیابون یه کوه و تصور کنید پایین کوه خشکی بود حتی یه تک درختم نداشت :)

تا سه سال پیش اونجا میرفتیم 

خلاصه که  از شب یلدای امسال دورهمی هامون یه مدل دیگه شد!

اینهارو گفتم یه ذهنیتی داشته باشید از اقوام ما

وقتی عزیزدلمون تو بیمارستان بود و احتمال قطع نخاع بودنش بود شب یلدا نذر کردیم حدیث کسا بخونیم و قرار شد هر یکشنبه دور هم جمع بشیم 

(یکشنبه روز زیارت حضرت علی و حضرت زهرا سلام الله ست)و حدیث کسا بخونیم

الحمدالله یکشنبه هامون گره خورد به حضرت زهرا و حدیث کسا تمام طول هفته منتظریم یکشنبه برسه و یه دل سیر اشک بریزیم و کسا بخونیم و تخلیه روحی روانی بشیم...

خیلی ارامش بخشه واقعا

و  پسرهای فشنمون هم شرکت میکنن:)خواننده هامون که هایده و حمیرا میخوندن تو کوه الان حدیث کسا میخونن:)

الحمدالله رب العالمین

و حال مریضمون هرروز بهتر میشه و قطع نخاع نشد الحمدالله💜

خیلی لذت بخشه این دورهمی های پاک لذتش از اون کوه و بزن برقص ها و هرهرکرکر ها خیلی بیشتره

اخر مجلس هم خاطره تعریف میکنیم و میخندیم و شاد میشیم

قوانینی هم داره اینکه میوه ممنوعه فقط چای 

تشریفاتیش نکردیم که ادامه دار باشه و هرهفته خونه یکی از اقوامه

آلاء
۲۷ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۲۶

دل

دل است دیگر:)

منطق سرش نمیشود

گاهی میشکند!

گاهی میگیرد !

گاهی تنگ میشود !

گاهی میسوزد!

گاهی خنک میشود!

گاهی سنگ میشود!

امان از روزی که بشکند...

هیچوقت نفهمیدم دقیقا دل کجا قرار دارد؟!

وقتی میشکند تیکه هایش کجا میریزد؟!

وقتی تنگ میشود گویی تمام تنت جمع میشود

و وقتی میسوزد انگار دمای بدنت به هزار درجه رسیده باشد تمام تنت آتش میگرد

وقتی میگیرد همه اتقاقات باهم سراغت می آیند هم تنگ میشود هم میشکند هم میسوزد....

کاش بشود دل را درمان کرد 

ای کاش درمانی وجود داشت برای دل گرفتگی هایمان    

من و ببخش من:(


آلاء
۲۲ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۲۴

22بهمن

یکی گفت:

هنوز با این گرانی هت پای آرمان های 

انقلاب و رهبری هستی؟

گفتم:

در مکتب حسین (علیه السلام)ممکن است زمانی

آب هم برای نوشیدن نداشته باشیم!

پ ن:

از دولت گله داریم 

اما به عشق رهبر آمدیم

جانم فدای رهبر فرزانه ام

پرشکوه ترین روز

 بهترین و پرشکوه ترین راه پیمایی ای که دیدم

#تا_آخر_ایستاده_ایم

آلاء
۱۷ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۵۷

دل شکسته

خدایا

گفتی که دل شکسته باید آورد

یعنی دل از این شکسته تر میخواهی؟؟

کار دل ما از شکستگی گذشته دیگه ،خورد خاکشیر شده:(

نظری کن...

آلاء
۱۶ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۲۰

پدرم

یه روزی نوشتم کاش برام پدری میکردی تا حسرت باباهای مهربون و نخورم:|

یه باری نوشتم هیچوقت پشتم نبودی

دیشب طرز نگاهمو عوض کردم یه لحظه حس کردم اگه برای همیشه از دستش بدم چقدر حسرت میخورم که چرا هیچوقت نیومدم کمرت و ماساژ بدم

یا به دستای ضبر و خشنت نرم کننده بزنم

یا موهای ژولیدت و مرتب کنم

چرا هیچوقت شونه رو موهات نکشیدم

چرا من محبت های دخترانمو به پات نریختم

اگه از دستت بدم حسرت روزایی رو میخورم که سایت روی این خونه بود و کسی نگاه چپ به مامان نمیکرد

خیلی از نعمت ها رو تا از دست ندیم قدرشون و نمیدونیم

به نظرم پدر یکی از اون نعمت هاست

دلم میخواد رابطمو باهات خوب کنم بابا

خدایا کمکم کن 

پ ن1:خیلی بی انصافم که فکر میکنم خیلی بی انصافه!

پ ن2:خدا بیامرزه پدرهایی رو که تو آسمونن،الهی که با مظلومترین پدرعالم همنشین بشن.


آلاء
۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۱۷

خدایا شکرت

برای اتفاقی که نیفتاده ناراحتی نکنید

اینده رو فقط خدا میدونه پس جلوتر حرص نخورید:|

این چیزی بود که امروز با تمام وجود حس کردم خدایا ببخش بخاطر قضاوت عجولانم

فکرکنم یه همچین حدیثی به گوشم خورده بود از امام علی 

#خدایا شکرت بخاطر همه اتفاقای خوبی که امروز تو دنیا اتفاق افتاده

#خیلی_شکر کنیم

#همینجوری_شکر

پ ن:قضیه خانوادگی بود:)

ولی شمام پیش پیش حرص نخورید هی شکر کنید


آلاء
۱۲ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۳۷

عنوانی ندارم

امشب یه سخنرانی از آقای پناهیان گوش کردم

خوب های نیم بند

امان از نیمه خوب ها...

من نه بدم نه خوبم

نیم بندم وسطه وسطم

دلم نمیخواد برگردم به عقب و بد بشم

از جایگاه فعلیمم راضی نیستم،(الان که دارم اینو مینویسم سخنرانی بعدی پلی شد!)

عبادت از سر سیری!یه معضل بزرگ داریم تو متدینینمون بیشتر نمیخواد😔

گدا صفتی در خونه خدا خیلی قشنگه...ماها یکم شازده میشیم در خونه خدا گدا صفتی نمیکنیم

خراب شدیم ما‌

تامل میکنم....

خراب شدم خدا😔

اشک اشک اشک

پ ن:امروز یه سری به دفترهای قدیمم زدم یه نوشته پیدا کردم عهدنامه ای که همچن شبی نوشته بودم تصمیم گرفتم خیلی چیزهارو کنار بذارم...

یادش بخیر پای عهدام میموندم...

دلم میخواد یه عهد محکم ببندم اما میترسم پاش نایستم

تصویر اون عهدنامه است که سال 90بسته بودم.


آلاء
۱۱ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۵۰

ماه گرفتگی


دل ماه هم از شهادت شما گرفت بانو...

یا فاطمه الزهرا 

ماه خمیده شده از غم عزای مادر:(

پ ن1:نماز آیات فراموش نشه

پ ن2:دعا برای من هم فراموش نشه

خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود....

آلاء
۱۰ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۲۵

فیلمنامه کفش های آلاء


فیلمنامه کفش های من برمیگردد به چندین سال پیش وقتی کتانی های اسپرتم و پام میکردم و با تمام هیچان کوچه و خیابون ها رو میدویدم
دنیایم خیلی کوچک بود خودم بودم و شادی ها و شیطنت هایم
کمی بزرگتر که شدم کفش هایم به پایم کوچک شدند
و جنساشان هم تغییر کرد کالج های دخترانه ،کمی خانمانه تر شدند 
کمی بعد که عاشق شدم میخواستم به او برسم پاشنه کفش هایم را با او میزان میکردم...
صدای کفش هایم را دوست داشتم وقتی بی محابا قدم میزدم آن وقت هم دنیایم بزرگ نبود دنیای دونفره مان
انگار فقط در این دنیا ما دونفر بودیم و هیچکس را نمیدیدم
میرفتیم و میرفتیم و میرفتیم...
یک روزی او رفت...
وقتی رفت...تازه چشم هایم باز شد و کفش هایی که انگار تا اسمان مرا بالا برده بود مرا به زمین کوبید و با سر به زمین افتادم
انجا بود که فهمیدم چقدر دور شدم...
از اصالتم از خانواده ام از جواتی ام
راه زیادی برای برگشت داشتم اما دیگر اویی وجود نداشت تا با ا و بروم
تنهای تنها شده بودم،پایی برای برگشت نداشتم
اینک من بودم و من نگاهم به آسمان آبی و امیدی در ته قلبم
و یک صدا در درونم
فــَـخـْـلَــَـع نَــعْــلَـــــــــــــَـیـک
کفش هایت را بکن...
این ایه را تو برای امروز من گفته بودی...

باید باقی راه را پابرهنه میرفتم...

پایان قصه ما به آسمان رسید...


آلاء
۱۰ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۵۵

دوست جانمان

هر از گاهی مطالب وبلاگمو براش میفرستم...

پست قبل که حذف شد و براش فرستادم

برای حضرت زهرا بود(اما خام بود به نظرم در شان مقام حضرت زهرا نبود باید پخته تر نوشته بشه)

گفت آلا چقدر عوض شدی:)

لبخندی به پهنای تمام صورت روی صورتم نقش بست=)

نه اینکه مغرور شده باشم،اخه من خیلی بد بودم....یه کوچولو هم که خوب بشم برای من خیلیه...

میگه برو برنامه از لاک جیغ تا خدا:)خندم میگیره از لاک جیغ بودم ولی تا خدا خیلی راه دارم

میگم ادرس وبلاگمو بدم مطالبمو بخون میگه نه دوست دارم اختصاصی برام بفرستی عاشق این احساسات پاکشم...

خیلی دختردوست داشتنی و نازیه مطمئنم یکی از بهترین بنده های خداست

بهم میگه خسته شدم از تنهایی:(




آلاء
۱۰ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۵۷

مادر

زنگ زدم مامانم 

بمیرم برای مامان ها....

غصه داره تک تکمونه....

میگم از مارال چه خبر شروع میکنه...

آوا.....

حسام.....چه دلی پری از حسام داره....

روش نشد به من چیزی بگه میدونم چقدر غصه منو میخوری...

مگه تو چند نفری مامان:(

هوای مامان هارو داشته باشیم

آلاء
۰۹ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۲۹

مسئله حجاب

هو الجمیل

به نام خداوند زیبایی ها 

امشب شروع کردم کتاب مسئله حجاب و بخونم امیدوارم 

خودم یکسری دلیل هایی دارم برای حجاب اما میخوام بدونم که چرا

خیلی مغزم نمیکشه مطهری بخونم برای خودم یک لیوان آب پرتقال گرفتم :)

این مشکل حل شد=)


پ ن1:از وبلاگ سر به هوا هم خیلی سپاسگذارم

پ ن2:همچنین از مهربان عزیزم

خیلی خوشحال شدم خودتون در جریانید.



آلاء
۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۱۳

آدم برفی

تا حالا به آدم برفی دقت کردید؟

خودمون با دستای خودمون میسازیمش

بهش پر و بال میدیم

بهش دل میبندیم..

اون اصلا برای ما نیست...

تعلقی به ما نداره..

ما باید دل نبندیم ... 

نمیتونیم بیاریمش تو خونه هامون،تو خونه ما جایی نداره...

اگه ناراحت بشیم برای از دست دادنش...

اگه، میتوتست حرف بزنه حتما میگفت تو نباید به من دل میبستی....

حکایت خیلی از آدم هایی که میان تو زندگیمون هم حکایت آدم برفیه

خودمون بهشون پر و بال میدیم

بهشون دل میبندیم....

اونها قلب ندارن ،احساس ندارن،تعلقی به ما ندارن...

خیلی راحت میرن و پشت سرشون آب میریزیم

موقع رفتن میگن تو نباید دل میبستی...

بیایم به آدم برفی های زندگی دل نبندیم....


پ ن:تصویر هم متعلقه به آخرین آدم برفی ای که ساختم


آلاء
۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۱۹

برف

چقدر سر ذوق میای وقتی از خواب پا میشی میبینی حیاط سفید پوش شده

من که نبودم ببینم ،عکسش برام رسید

رفتم تو گروه خانواده عکس پشت عکس از برف😍☃

چشمامو بستم رفتم به اون سالها

شب هایی که برف میبارید تا صبح 50بار میرفتیم بیرون و در اخر یه کتک میخوردیم و میخوابیدیم

لباس هامونم اماده میکردیم برای صبح،آفتاب طلوع نکرده بود دختر و پسر میریختیم کوچه باباها پشت بوم و پارو میکردن میریختن تو حیاط و از حیاط به کوچه

وسط کوچه کوه درست میشد دقیقا

گلوله های برفی درست میکردیم (من یخ داخل گلوله هام میذاشتم)به سمت هم نشونه میگرفتیم با تمام قدرت پرتاب میکردیم

جنگ ایران و عراق بود حس جنگ تحمیلی بود البته تحمیل نشده بود خییییییلییی لذت بخش بود

دستکش و جورابامون خیس میشد وقت اضافه میرفتیم رو بخاری خشک میکردیم میومدیم

از گلوله ها که تیکه پاره میشدیم و خسته میشدیم

میرفتیم سروقت ادم برفی برف ها که دیگه سفید نبودن...

یکی لوبیا میاورد یکی هویج کلاه و شالگردنامون و مینداختیم گردنش و تماشاش میکردیم

امان از خورشید....

خورشید که بالا میومد تمام خنده هامون و از لبامون میبرد آدم برفیمون و آب میکرد ...


پی نوشت:اون وقت ها گوشی ها دوربین نداشت 

لذت میبردیم از لحظمون

و الان که حرفشو میزنیم با وضوع 48مگا پیکسل جلوی چشمامه خاطرات

آلاء
۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۵۴

فیلم سه بعدی

اگر یک چشمتان را ببندید

این فیلم را سه بعدی میبینید👌😍

عاااالیه 😍😍👌

#سبحان_الله
#عاشقانه


آلاء
۰۶ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۲۵

عجایب خدا

عجایب خدا 

نه اتفاقات ثبت شده گینس ؛ 

نه عجایب هفتگانه ی دنیا ؛

و نه هیچ پدیده محیرالعقول دیگه ایه.... 

عجایب خدا همین امروزیه که فردای دیروز بود

همین معجزه زندگی دوباره ست

همین ک شب وقت خواب یکبار مرگ رو تجربه میکنی و با هر بیدار شدن خدا بهت فرصت زندگی میده

فرصت عاشقی میده

فرصت دلدادگی و مهربونی میده

فرصت ساختن یه روز قشنگ میده

و عجیب تر از اون اینکه تو هر جور خوابیده باشی ؛ 

بد ؛ تلخ ؛ گناهکار، دلتنگ و...  

باز هم صبح تو آغوش بی منت خدا بیدار میشی...


#بنشین_نظاره_می_کن_تو_عجایب_خدا_را

آلاء
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۲۱

آرامش حقیقی

آلاء از روزهای سخت و خشن زندگیش گفته

از اینکه چقدر دویده تا به ارامش برسه

از اینکه چقدر عاشق شده چقدر شکست خورده

چقدر برای درس خودکشی کرده...

از اینکه چه تیپی بوده 

چه فکرایی داشته

اما یه روزی خسته شدم...

وقتی به ارامش رسیدم که بریدم

همه چی و سپردم به خودش

گفتم دیگگگه زووورم به زندگیم نمیرسسسه

همه چی دست خودت

این اون انسانیتی نیست که من دارم این که من دارم اسمش زندگی نیست

بیا و ارومم کن

بیا و آبروم و بخر

خدایا به قلبم بیا و آرومم کن

یک تصمیم یک حرف یه قول

اون شب فقط خودش میدونه چی بینمون گذشت...

به هزاران دلیل که بعدا خواهم گفت که چی شد من به اینجا رسیدم...

من لذت بخششش ترین آرامش دنیا رو بهم عطا کردن

روز میلاد امام جواد

یه چادر از حرم امام رضا سوغاتی از یک دوست

عهد من با خودش

خانم شدنم مبارکم شد...

چه روز قشنگی بود

انگار دوتا بال به من داده بودن برای پرواز

آخ که چقدر دلم لک زده برای روزای اول عاشقیم با چادرم...

امروز باعشق کنار دریا باهاش قدم میزدم و قدر دانه آرامشی بودم که به من داده...

خدایا شکرت

آلاء