یک مشت خط

گاهی دل نوشت های یک مجنون میتواند خواندنی باشد

یک مشت خط

گاهی دل نوشت های یک مجنون میتواند خواندنی باشد

درباره بلاگ

به قلبم معذرت خواهی بسیاری بدهکارم !
بخاطر تمام روزهایی که :
گرفت
شکست
تنگ شد ،
و کاری از دست من بر نمی‌آمد ...!

👤 من و ببخش من

پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۵ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۷ آذر ۹۶ ، ۰۰:۴۱

شب نوشت تلخ

بسم الله النور

خدایا شب هایی را سپری میکنم که تلخ ترین شب های زندگی ام است

شاید  شبی که قلبم شکست حس کردم تلخ ترین شب بود

ولی حال که عزیزترین کسم روی تخت بیمارستان است 

میفهمم تلخ ترین درد درد عزیزاست

کسی که باهم بزرگشده ایم بهترین یار و یاور و غمخوار و مربی ام بوده اکنون روی تخت بیمارستان

تحت مراقبت های ویژه ی ویژه است

ممنوع الملاقات است

دلم برایش لک زده

دل تنگ لبخندهایش هستم

کسی که دنیا هیچوقت به او لبخند نزد اما کسی اخم او را ندید

طعم تلخ یتیمی را از کودکی کشید 

با هوش سرشاری که داشت کمک خرج خانواده شد

و از بد روزگار با بدترین مردی که در زندگی ام دیدم زندگی کرد

و خرج همسرش راهم داد 

و چه سختی ها که کشید

اما فقط لبخند زد و لبخند زد

حالا همه مان به لبخندهایش نیاز داریم

همه مان منتظریم تا بلند شود و دوباره برایمان الگو و سرمشق شود

خدایا چشم دلمان را روشن کن

آلاء
۲۱ آذر ۹۶ ، ۱۵:۳۸

راه

ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده

شکر خدا که راه سر راهم گذاشتی....

ممنونتم خدا

دعا کنید ثابت قدم باشم

در اسرع وقت خواهم گفت

و پیام های گذشته رو پاک میکنم

اشتباهاتمو....

شاید هم این کارو نکردم...

آلاء
۱۹ آذر ۹۶ ، ۲۱:۵۱

اردو جهادی

از اردو برگشتم حرف برای گفتن زیاده....

فعلا حسش نیست

به شدت انتقاد دارم از همه چی....

حال دلمم خوبه خداروشکر

دوستای عششششق پیدا کردم

خدایا شکرت

هذا من فضل ربی

آلاء
۱۱ آذر ۹۶ ، ۰۰:۰۸

شب نوشت5

بسم الله

امشب یه پیام دستم رسید که نیرو خانم میخوان برای کرمانشاه

فقط دلم میخواد برم

برم و به عزیزان هم وطنم کمک کنم

نمیدونم چه کمکی از دستم برمیاد

ولی اگه یه بچه رو شاد کنم برام کافیه

سه شنبه حرکته

اگر خدا بخواد اگر خواست خدا باشه خواهم رفت

خدایا به هر خیری که برایم بفرستی سخت محتاجم....

نمیدونم چی میشه 

خدایا دارم به هر دری میزنم که رضایت تو رو به دست بیارم.....

یاکریم و یا رب


آلاء
۰۹ آذر ۹۶ ، ۱۱:۰۵

حال خوب


خدایا میدانم که حال هیچ بنی بشری خوش نمیشود مگر با یاد تو

هر راهی را امتحان کردم برای خوش گذرانی و لذت

و تنها تو بودی که در آخر به دادم رسیدی 

دستانم را گرفتی و یادم آوردی که هستی...

نمیدانم علت این همه دوری از تو چیست...

پرونده گذشته ام سیاه است

نمیدانم کدام آیه از قران بود که خواندم مبدل السیئات بالحسنات تو همانی که بدی ها را به خوبی تبدیل میکنی

اما هنوز جرات نکردم که بخواهم بدی هایم را به حسنه تبدیل کنی

معبودم گله دارم از خودم

من عمری همنشین شیطان بوده ام

رهایم نمیکند...

هرگاه تصمیم میگیرم به سمت تو بیایم شیطان سخت مانعم میشود

یک قدم می آیم دوباره پا پس میکشم

پای دلم لنگ میزند

خدایا من یه قدم سمتت اومدم

چرا نمیای سمتم😢

دوست دارم معبودم

آلاء
۰۷ آذر ۹۶ ، ۲۲:۳۷

شب نوشت4

میخواستم چیزی بنویسم

اما انقدر فضای اطرافم متشنج و رو اعصابه که واقعا تحمل شرایط برام سخته

تو خونه ای که قران خونده نمیشه  جنگه اعصابه دقیقا!

شب و روز دارن بهم میپرن!

هیچکس اعصاب نداره

منم جدیدا خیلی عصبی شدم

 با3تا مرده عصبی زیر یه سقف بودن واقعا اعصاب برای آدم نمیذاره....

خدایا یا این هارو آروم کن یا صبر من و صد برابر کن

و یا شرایط و طوری قرار بده که از این وضع راحت بشم همین.

فلانی چون راضی نیست اسمشو نمیارم برای آرامش دلم قرآن را تجویز کرد گفت سعی کن روزی یک آیه رو با توجه حفظ کنی

آرامشم آرزوست

به دنبال آرامشم خدا....

منو به آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

آلاء
۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۱:۰۸

نتیجه شب نوشت3

وقتی حال دل خودت خوب میشه 

و به درد دلش گوش میدی و باهاش همدردی میکنی

 وقتی انقدر پیله میکنم تا بفهمم دقیقا چی شده نه از سر فضولی بلکه از روی دلسوزی

میدونی فضولی و دلسوزی کاملا مشخصه!

یه وقتی عکس پروفایلت نشونه حال درونیته خیلی ها میخوان سر در بیارن چته

میان میگه چی شده؟؟؟

میگی هیچی یا میگی حالم خوش نیست خیالشون راحت میشه و میرن

اما این وسط فقط یکی تا نفهمه چته و تا خوب نشی ولت نمیکنه اون رفیق واقعیته

خداروشکر تو زندگیم از این دوست ها هم دارم

دیشب ساعت1بود که داشتم میخوابیدم ساره پیام داد 

فقط گفت آلاء

میدونستم پشت این حرف یه دنیا حرفه

میتونستم بگیرم بخوابم و بگم ولش کن

یا یه احوال پرسی کنم و یه شبخیر بگم

خداروشکر میکنم که دیشب من و ساره و خدا بودیم......

صبح که بیدار شدم توی اینستاگرام استوری گذاشته بود ومن و تگ کرده بود

گویا همون دیشب گذاشته بوده

خداروشکر

خدایا از امروز منتظر هر اتفاق ج


دیدی تو زندگیم هستم

پ ن:امروز اولین روز از بدو تولدمه!

راجب تولدم بعدا خواهم گفت....

آلاء
۰۷ آذر ۹۶ ، ۰۲:۲۴

شب نوشت3

آلا

جانم؟

برام دعا کن

ایشالا که همه چی درست میشه

هی....

چی شده؟

هیچی

بگو؟

چی بگم؟

.

.

.

.

.

.

و این میشه شروع یک درد دل دوستانه

خداروشکر میکنم که هستم....

گاهی علت بودنم تو دنیا همینه که شاید بدرد گوش دادن به درد دل یه دوست بشینم

خدایا شکرت

مشکلش و حل کن

از صمیم قلب ازت میخوام

آلاء
۰۷ آذر ۹۶ ، ۰۰:۲۶

تولد

 یالطیف

96.9.6امروز آلاء قصد تولد داره

میخوام تصمیم بگیرم که چجور زندگی کنم!

خدایا از هر زمانی بیشتر بهت نیازمندم

با تمام وجود محتاج نگاهتم

از هر کسی بیشتر به خودم ظلم کردم تو زندگیم

خیلی مدیون خودمم

ظلمت نفسی

برای  خودم کادو هم گرفتم امروز ،یه روسری خوشگل با یه شاخه گل رز

تولدت مبارک من.

من و ببخش







آلاء
۰۵ آذر ۹۶ ، ۰۴:۱۴

شب نوشت 2

نمیدونم الان شب حساب میشه یا بامداد

بیداری تا ساعت4 کاش حوصله داشتم نماز شب بخونم

حیف حیف که انقدر خوب نیستم که اهل نمازشب باشم خوشبحال نماز شب خون هات

چندوقتیه ذهنم درگیره ظلم هایی که کردم

ماه ربیع میشه رد مظالم داد

چقدر بدهکارم

یاد کارهام میفتم

ماشینی که خط انداختم

هزارتومنی که به دکه مدرسه دادیم و اندازه 4تومن خوراکی گرفتیم و آخرشم بقیه پول گرفتیم و کلی ذوق کردیم

پول هایی که از جیب بابام برمیداشتم برای پس انداز و خرید لوازم مورد نیازم:|

میگفتم بابامه!

لاستیک ماشین معلم دیفرانسیل و پنچر کردم چون گفت نمره امتحانت کم شده بابات و بیار یا برو از کلاس بیرون منم اخراج از کلاس و پنچر کرد ماشینش و انتخاب کردم

گچ ها و ماژیک های مدرسه که بیت المال بود اما الکی برای خودمون نقاشی میکشیدیم

خداروشکر دوره دانشگاه درس و نصفه رها کردم جرمم کمتر شد

در کلاسی که شکوندیم

نونی که سر سفره نزول خور خوردم

زردآلوهای مادربزرگ محیا

تخمه های مغازه بابای الهام

میوه های داماد الهام 

دختر هم انقدر شر:|

باید گوشواره هام و بفروشم و رد مظالم بدم

واقعا من بودم این کارهارو کردم؟!

مردهایی که با تیپ بد من ....

این یکی اصلا تو کتم نمیره

من خیلی بدهکارم

معلم هایی که اذیت میکردم

خدارو شکر از معلم هام حلالیت گرفتم

خیلی هارو رفتم تو مدرسه و پیداشون کردم و حلالیت گرفتم

خیلی هاشونم خداسر راهم قرار میداد تا حلالیت بگیرم

نمیدونم یک جفت گوشواره کفاف این همه اشتباه و میده یا نه

ارزش گوشوارم شاید700یا600هزار تومن باشه یا بیشتر

اما امیدوارم پاک بشم

خدایا کمکم کن تا خطاهایی که کردم یادم بیاد تا بیشتر از این شرمنده خودم نباشم

منو ببخش من:|

غیبت ها و بدگویی ها و فحش ها بماند

اگه میخواستم حساب اینهارو هم بدم باید اعضای بدنمم میفروختم ....


آلاء

میشود خشونت علیه انسان ها را متوقف کنید؟

امروز بیست و پنجم نوامبر روز جهانی محو خشونت علیه زنان است و شاید در اولین نگاه باید خوشحال بود که اهمیت خشونت بر زنان آنقدر آزار دهنده است که روزی جهانی برای جلوگیری از آن وجود دارد...

اما آیا این خود نگاهی خط کشی شده و تفاوت قائل شدن میان زن و مرد نیست؟!خشونت به زنان همیشه از همین نگاه های خط کشی شده ی زن و مرد شروع میشود...

از این نگاه های جدا کننده ی جنسیتی‌‌‌...

از جایی که از کودکی در گوشمان خوانده اند که تو باید مردت را با چنگ و دندان حفظ کنی و هیچکس نگفت پس خودت چه؟! 

از جایی که در ذهن زن نقش بست به جای اینکه خوی زنانه اش...

روحیه ی لطیف و شور و اشتیاق زنانه را در وجودش تقویت کند فکر کرد که باید هرچه بیشتر به ظاهرش برسد زیباتر و خواستنی تر است... 

خشونت همیشه آسیب جنسی و زیر چشم کبود و دماغ خونی نیست...آنجایی است که زن،به جای زن بودن‌‌‌...

به جای آنکه به دنبال بالا بردن سطح فکرش(و نه صرفابرای تربیت نسل!)برای خودش کاری کند...

کتاب بخواند...

فیلم ببیند...

سفر کند و به دنبال تجربه های جدید باشد روز به روز بیشتر به دنبال جدیدترین متد لاغری و تناسب اندام و فلان مد لباس و عمل های زیبایی افتاد...

آنجایی که برای نگه داشتن عشق زندگی اش دست به هرکاری زد و در آخر بازی را به کسی باخت که زیباتر و لوند تر و شاید رژ لبش پررنگ تر بود...

دنیا بدون زن با تفکرات زنانه جای ترسناکی برای همه ی انسان هاست...میشود خشونت علیه انسان ها را متوقف کنید؟

خشونت علیه زنان همیشه یک چشم کبود

و دندان شکسته و دماغ خونی نیست..


خشونت اضطرابی است که در جان زن است

که فکر میکند باید لاغرتر باشد چاق تر باشد ،

زیباتر باشد ،خوشحال تر باشد،سنگین تر باشد ،

خانه دار تر باشد،عاقل تر باشد...


خشونت آن چیزی است که زن نیست

و فکر میکند باید باشد!

خشونت آن نقابی است که زن به صورتش میزند

تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد.....

آلاء
۰۴ آذر ۹۶ ، ۱۶:۴۳

اشتباه

 گاهی با اینکه میدونیم یک کار اشتباهه و عوارض داره

و اطرافیان هم بهمون میگن که این کارو انجام نده

خودت هم انجام دادی قبلا و پشیمون شدی

حتی آخرین بار  که اون کار و انجام دادی خودت و فحش میدی که چرا این کارو انجام دادم

و گاهی با خودت عهد میبندی دیگه اون کار و نکنی

ولی یکهو یه وقت یه چی باعث میشه بگی ااااااااااه لعنتی....

دوباره اون اشتباه و تکرار کنی دوباره همه بگن نکن اینکار و پشیمون بشی و عهد و پیمان و فحش و....

آخرین باری که قرص سیپروهپدادین و خوردم فشارم رفت رو 8و سرم تزریق کردم

قرص اشتها آوره و عوارضش سرگیجه و خواب و سردرده 

اشتهام کمه و این کم اشتهایی رو دوست دارم

بخاطر عوارضش این قرص و میخوردم!

ساعت دو شب خوابیدم و دوظهر بیدارشدم الان هم سرگیجه شدید دارم

چرا با وجود اینکه میدونستم حال خوشی نخواهم داشت باز این کار و انجام دادم؟!!!!!!

مخاطبای عزیزم هم گفتن نخور اشتباهه

ولی نشنیده گرفتم

خیلی از کارهای زندگیمون همینطوره

یک کاری و میدونیم اشتباهه و همه هم بهمون میگن اما نمیدونم چی باعث میشه باز اون اشتباه و انجام بدیم!!!!!!!!!!

چرا انسان انقدر .....



آلاء
۰۴ آذر ۹۶ ، ۰۰:۵۸

شب نوشت بی خوابی

وقتی شب ها خوابم نمیبره....

دلم میخواد قرص خواب بخورم

اونم دوتا

آخرین باری که قرص خواب خوردم یک روز تمام خوابیدم

و کلا کسل بودم

توبه کردم دیگه قرص نخورم

ولی وقتی بیخواب میشم به تنها چیزی که فکر میکنم قرص خوابه...

الان حاضرم قرص خواب بخورم و فردا رو کسل و مرده متحرک بشم اما الان بهم سخت نگذره!!!!!!

بعدا راجبش یه نتیجه ای میگیرم 

برم سراغ قرص....

آلاء
۰۳ آذر ۹۶ ، ۰۲:۳۲

دوست دختر

چرا لان هرکسی و که میبینی شکست عشقی خورده و افسرده شده و ناراحنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این شکست در دخترها خیلی بیشتره

به نظر من پسرها متوجه این موضوع نمیشن

براشون معنی ای نداره این حرف ها!

برادر خودم هر روز عاشق یک دختر میشه از یک نقطه از کشور

یه روز میگه میخوام از کردستان زن بگیرم

هفته دیگه میگه بهم خورد بریم شیراز

دو هفته دیگه میگه دختر خوبی نبود یکی دیگه پیدا کردم این دیگه آخریشه 

هرچی ام کار میکنه خرج سر و ریختش میکنه

همیشه باهاش دعوا دارم و یک انسان بیشعور خطابش میکنم

میگم آه دخترا دامن خواهرتو میگیره

میگه خودشون میخوان

اون دخترها رو مقصر میدونه

و من برادرم و مقصر میدونم

به نظرم اون اگه سمت دخترها نره و پیله نکنه اونها جواب نمیدن

اما برادرم میگه من میرم و پیله میکنم اون چه دختریه که جواب میده

شاید جفتشون مقصرن.

ولی به نظرم کار برادرم اصلا انسانی نیست

اون میگه هدفم ازدواجه

تا طرف و نشناسم ازدواج نمیکنم...

دخترا هم دل میبندن و عاشق میشن و دلشون میشکنه....

یادم نمیره دختری که زنگ زده بود گریه میکرد و میگفت بگو حسام جوابمو بده

من بهش میگفتم حسام آدم نیست

حیوونه

میگفت نزن این حرفارو

گفتم اون آشغاله

 حالم از برادرم بهم میخوره...

وقتی به برادرم گفتم گفت اره دختر خوبی بود اما بدرد هم نمیخوردیم

گفتم داره گریه میکنه گفت بگو فراموشم کنه...

نمیدونم واقعا کی این وسط مقصره؟؟؟؟

به نظر من جفتشون مقصرن



آلاء
۰۲ آذر ۹۶ ، ۱۴:۴۹

دنیای مجازی

 دنیای غریبی شده...

دنیایی که آدمهایش از پشتِ صفحه ی چند اینچیِ تلفن های همراه عاشقِ هم میشوند.. 

درد دلهایشان را در تصاویر پروفایل خلاصه میکنند.. حتی دلگیری هایشان را هم...

افسوس...

دیگر دور هم جمع شدن های #آخرهفته در خانه ی مادربزرگ معنایی ندارد...

دیگر یک استکان چایِ آتشی حال هیچ کس را خوب نمی کند..

وقتی جمع شدن هایمان در گروه هایِ بی ثبات مجازی باشد.. و هرروز ورژن جدیدتری از قهوه ونوشیدنی های عجیب و غریب هم کفافِ خستگی هایمان را ندهد...!

ما خیانت کرده ایم..

به خودمان... به اصالتمان...!

دنیایمان را در جعبه ای چِپانده ایم و خوشحالیم که ازهمه جای جهان دوست و هم صحبت داریم...

چه دنیای حقیری که بایک لحظه غفلت دزدیده میشود... گم میشود... می شکند..!

آن وقت...

ما می مانیم و کوهی از تنهایی به وسعتِ روزهایی که بدونِ عزیزانمان از دست داده ایم

آلاء