یک مشت خط

گاهی دل نوشت های یک مجنون میتواند خواندنی باشد

یک مشت خط

گاهی دل نوشت های یک مجنون میتواند خواندنی باشد

درباره بلاگ

به قلبم معذرت خواهی بسیاری بدهکارم !
بخاطر تمام روزهایی که :
گرفت
شکست
تنگ شد ،
و کاری از دست من بر نمی‌آمد ...!

👤 من و ببخش من

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
۰۵ تیر ۹۷ ، ۱۳:۰۵

دهه هفتاد

من متولد نیمه‌ی دهه هفتادم

موشک باران تهران را از بین خنده‌های سریال وضعیت سفید دیدم .

انقلاب را لای کاغذکشی‌های جشن پیروزی‌اش شناختم.

سقوط خرمشهر را هیچ وقت نفهمیدم ولی هر سال آزادی‌اش را با "ممد نبودی ببینی" جشن گرفتم.

صبح رحلت امام وقتی برادر کوچکم از بغل مادرم افتاد آنجا نبودم ولی سال‌های زیادی کس دیگری را "رهبر" صدا کردم.



امروز اما،

وقتی حقوق چندصدهزار تومنی‌ام به کرایه‌ی تاکسی‌م قد نمی‌دهد و باید ساعت‌های طولانی‌تر توی اتوبوس بنشینم.

و وقتی راننده تاکسی عصبانی و خسته‌است

و دیدن مرد بی‌خانمان کنار خیابان ۱۶ آذر به قلبم چنگ می‌اندازد و پول خرد ندارم که به ویلون ‌زن بی‌آرتی چمران بدهم‌.

دقیقا در همین لحظه که همه چیز به شدت تلخ و درست ناشدنی‌ست. تصور می‌کنم در شب‌های موشک‌باران تهران ایستاده‌ام و معلوم نیست این آسمان کِی آرام بگیرد، خودم را جای دخترک روز ۲۱ بهمن ماه ۵۷ قرار می‌دهم که از فردا هیچ خبری ندارد و خیابان‌های پیش‌رویش را خون گرفته، به صبح انفجار هفتم تیرماه فکر می‌کنم و انگار مردی میان جسد‌های تکه‌تکه‌شده‌ام؛ خیال می‌کنم آخرین سربازی هستم که بعد از سقوط خرمشهر از شهر بیرون می‌زند و نمی‌داند صبح سوم خردادی هم از راه خواهد رسید و خودم را جای مادرم می‌گذارم که صبح رحلت امام وقتی برادر دو ساله‌ام از دستش افتاد نمی‌دانست فردا چه رنگی خواهد بود.



و حتی به عصر روز دهم محرم سال ۶۱ هجری، همان زمانی که حجت خدا به زمین خورده و سر از تنش جدا کردند و بهترین وقت برای به زانو در آمدن است.


و به فردا فکر می‌کنم؛

فردا که همه‌ی نگرانی‌های امروز لای انوار دلچسب "اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم" گم شده و همه‌ی‌مان زیر سایه‌ی مهربان "لا تقنطوا من رحمة اللّه" فراموش کرده‌ایم که حس روزهای وسط حادثه را برای بچه‌هایمان تعریف کنیم.


می‌خواستم آخر این متن بنویسم به قول جواد خیابانی آخر بازی اسپانیا "ما هنوز زنده‌ایم ما هنوز نفس می‌کشیم"؛ یا به قول سیدعلی صالحی "ما نباید بمیریم رویاها بی‌مادر می‌شوند"

اما میان همه‌شان انگار ناامیدی مستتری وجود داشت؛

برای همین به قول آقا:" ما مظلومیم؛ اما قوی هستیم؛ مثل مولایمان امیرالمؤمنین...."



پ.ن: باید کار کرد؛ بیشتر از همیشه...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۰۵
آلاء

نظرات  (۶)

چقدر خوب بود این متن.
من دیروز داشتم دقیقا همینو به همسرم میگفتم. مشکلاتی که ما باهاشون دست و پنجه نرم میکنیم چیزی نیست در مقایسه با وقایع اون زمان...  ولی چقدر کم حوصله شدیم ما...
پاسخ:
اره واقعا...
باید پای انقلاب بمونیم...
۰۵ تیر ۹۷ ، ۱۳:۱۸ اردیبهشت ..
فوق العاده بود پستت خواهری.لذت بردم 
پاسخ:
گوارای وجود
با این که هیچ امیدی به هیچ کس ندارم، ولی آینده رو روشن می بینم ... حالا این آینده کی بیاد خدا می دونه
پاسخ:
امید به فرج زنده نگهمون داشته
۰۵ تیر ۹۷ ، ۲۲:۳۹ فرناز فرزان
سلام آلاء جان
خیلی قشنگ نوشتی
احسنت
پاسخ:
سلام فرنازجان
قشنگ خوندید
۰۶ تیر ۹۷ ، ۰۸:۵۷ حامد سپهر

ما مظلومیم؛ اما قوی هستیم


 لایک

پاسخ:
خدا با ماست:)
چقدر پر انرژی!!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">