دلنوشت های یک دلداده

گاهی دل نوشت های یک مجنون میتواند خواندنی باشد

دلنوشت های یک دلداده

گاهی دل نوشت های یک مجنون میتواند خواندنی باشد

به قلبم معذرت خواهی بسیاری بدهکارم !
بخاطر تمام روزهایی که :
گرفت
شکست
تنگ شد ،
و کاری از دست من بر نمی‌آمد ...!

👤 من و ببخش من

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

برف

شنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۰۲:۱۹ ب.ظ

چقدر سر ذوق میای وقتی از خواب پا میشی میبینی حیاط سفید پوش شده

من که نبودم ببینم ،عکسش برام رسید

رفتم تو گروه خانواده عکس پشت عکس از برف😍☃

چشمامو بستم رفتم به اون سالها

شب هایی که برف میبارید تا صبح 50بار میرفتیم بیرون و در اخر یه کتک میخوردیم و میخوابیدیم

لباس هامونم اماده میکردیم برای صبح،آفتاب طلوع نکرده بود دختر و پسر میریختیم کوچه باباها پشت بوم و پارو میکردن میریختن تو حیاط و از حیاط به کوچه

وسط کوچه کوه درست میشد دقیقا

گلوله های برفی درست میکردیم (من یخ داخل گلوله هام میذاشتم)به سمت هم نشونه میگرفتیم با تمام قدرت پرتاب میکردیم

جنگ ایران و عراق بود حس جنگ تحمیلی بود البته تحمیل نشده بود خییییییلییی لذت بخش بود

دستکش و جورابامون خیس میشد وقت اضافه میرفتیم رو بخاری خشک میکردیم میومدیم

از گلوله ها که تیکه پاره میشدیم و خسته میشدیم

میرفتیم سروقت ادم برفی برف ها که دیگه سفید نبودن...

یکی لوبیا میاورد یکی هویج کلاه و شالگردنامون و مینداختیم گردنش و تماشاش میکردیم

امان از خورشید....

خورشید که بالا میومد تمام خنده هامون و از لبامون میبرد آدم برفیمون و آب میکرد ...


پی نوشت:اون وقت ها گوشی ها دوربین نداشت 

لذت میبردیم از لحظمون

و الان که حرفشو میزنیم با وضوع 48مگا پیکسل جلوی چشمامه خاطرات

۹۶/۱۱/۰۷
آلاء

نظرات  (۱۰)

سلام علیکم
این خاطرات برای حدود 20 یا 30 سال پیش هست (لبخند)
نمیخوره اینقدر سنتون زیاد باشه (لبخند)

اما دوران بچگی چیز دیگری بود ...
همه چیز لذت بخش بود

عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب
پاسخ:
24سالمه
7هشت سال سنم بود اون موقع
تقریبا حوالی18سال پیش بود
اصفهانه عکس؟ :)
پاسخ:
عکس حیاطمونه
اصفهان نیست
چقدر خوشمله:)
منم برف:)
پاسخ:
برف خعععلی خوکشله واقعا....
الهی شهرشما هم بباره
سلام مومن. جزاکم الله خیرا

چه عکس قشنگی و چه متن دلنشینی....احسنت...


یادمه اون موقع ها، وقتی برف شروع می کرد به باریدن، به ابوی گرامی می گفتم یعنی فردا مدرسه ها تعطیل میشه؟
ایشون هم اگه می گفت بله، دیگه خیالم راحت بود!!(لبخند)
انگار ایشون حکم کارشناس هواشناسی را داشت که میزان بارش برف را مشخص کنه(لبخند)

مواقعی هم که بارون میومد، یکی از تفریحات ما این بود که زیر ناودون ها بریم و عین موش آب کشیده بشیم(لبخند)


گذشت اون دوران...
الان با وجود این همه خطائی که می کنیم، همین که خدا عذاب نمی فرسته باید شکر کرد...
چه بسیار احادیثی که می فرماید اگه فلان خطا در جامعه رواج پیدا کنه، نزولات آسمانی قطع میشه...کو گوش شنوا؟!!
به کار خودمون ادامه میدیدم و انتظار بارش رحمت الهی را هم داریم...والا...


عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ:
سلام علیکم
نظر لطفتونه
دقیقا اون موقع ها از ساعت6مینشستیم پای شبکه خبر و زیرنویس و میدیدم تا ببینیم نوشته مدارس تعطیل است
چه لذتی داشت...
الان بخاطر الودگی هوا تعطیله
موقع بارون هم چتر معنی نداشت....
زیرباران باید رفت بودیم....

اللهم اغفرلی آلذنوب التی تغیرالنعم....
عاقبتمون بخیر بحق ابوتراب
۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۱۴ مهربانم !!!
یادش بخیر 
من برف میخوام 😭
چه عکس خوشگلی دلم آب شد😍
پاسخ:
خوشبحال اون روزا واقعا...
چشمات قشنگ میبینه مهربانم
اینجا هیچ وقت برف نمی‌باره :(
پاسخ:
اینجایی هم که الان هستم برف نمیباره
بیا باهم بریم خونه مامانمینا
گوشی ها دوربین نداشت ... خاطرهها ماندگار تر بود
خیلی از این دور شدنها از این گوشیها شروع شد
پاسخ:
دقیقا....
یاد باد ان روزگاران یاد باد
بریم :))
پاسخ:
تا برفا اب نشده باس بریم
۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۰۴ *یه خانوم گل*
چ قشنگ :)
پاسخ:
خودت قشنگی خانم گل
دنیای کامپیوتر:
(اینجا ما تو حسرت اومدنشیم)
پاسخ:
من کرجم الان برف ها روی زمینه هنوز

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">