یک مشت خط

گاهی دل نوشت های یک مجنون میتواند خواندنی باشد

یک مشت خط

گاهی دل نوشت های یک مجنون میتواند خواندنی باشد

درباره بلاگ

به قلبم معذرت خواهی بسیاری بدهکارم !
بخاطر تمام روزهایی که :
گرفت
شکست
تنگ شد ،
و کاری از دست من بر نمی‌آمد ...!

👤 من و ببخش من

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
۱۷ دی ۹۶ ، ۱۸:۲۹

خواهرزاده آریایی

همه از خاله شدن و عمه شدن و بچه ها گفتن 

منم امشب هوس کردم خاله خوبی باشم...

یه خواهرزاده آریایی دارم:)

مادر پدرش خیلی اصرار داشتن اسم ایرانی رو بچشون بذارن تا بچشون آریایی باشه

تصوری که داشتن این بود که از نسل کوروش و رستم و سهراب باشه

اما از قرار معلوم بچه از عصر حجر و دوره ساسانیان و اینها از آب در اومد

برای خودش یه پا چنگیز  مغوله😂

خلاصه که خیلی وحشیه

مامانش رفته بود آرایشگاه و بچه رو سپرد به ما تا مواظبش باشیم

بچه ویلون تو کوچه بود

صدای اذان بلند شد گفتم بذار پاشیم بریم مسجد نماز جماعت بخونیم و بچه رو ببریم یه چی یاد بگیره:)

اخرین باری که رفته بودم نماز جماعت فکر کنم شب قدر بود

فقط براتون بگم

هیچوقت یه آریایی و به مسجد نبرید از کردتون پشیمونتون میکنه

کلی سفارش کردم که پسرگلی باش آقا باش

قول داد که پسرخوبی باشه

رفته بود رو منبر حاج اقا و از اون بالا اواز میخوند 

دستتتتتممممم تو دسسسسست یاااااااااره

حس کنسرت بهش دست داده بود

تو ط ول نماز فقط به خودم فحش دادم

بین نماز هم رفتم پشت پرده هرچقدر صداش کردم جواب نداد و به روی خودش نیاورد

فقط یه اخم کردم اومد پایین

نماز اعشارو خوندیم

اومد پایین و مکبر و مسخره میکرد

مکبر که یه پسر قد کوتاه بود میرفت پشت بلندگو و جیغ میکشید و از خودش صدا درمیاورد

اون پشت هم حاج اقا رو مسخره میکرد

الااکبرررررررررر

قش قش هم میخندید

باز من سرنماز خودم و فحش میدادم....

بعد نماز عین جت اومدم بیرون و به زور کشیدمش بیرون 

به نشانه قهر باهاش حرف نزدم

اونم تو طول مسیر سنگ و شوت میکرد و میخوند میخوااااامتتتتتت خاننننمممممممممم...

ما تنها شعری که تا18سالگی بلد بودیم آهویی دارم خوشگله بود

این ها از کدوم نسلن

نسل گودزیلا

آریایی های وحشی

۹۶/۱۰/۱۷
آلاء

نظرات  (۱۵)

😰😨 هیچی نگفتن بهش 
نمیدونم چی بگم بزرگ میشه خلاصه :) 
خداحفظش کنه
پاسخ:
گفتن بچست دیگه
lol واقعا خواهرزاده باحالی داری 
پاسخ:
خیییییییلییییییییی
۱۷ دی ۹۶ ، ۱۸:۵۴ آقای سر به هوا(o_0)
اون صحنه رو منبرش خیلی باحال بوده😂😂😂
پاسخ:
فکر کنم اخرین باری که بخوام برم مسجد در اینده سال دیگه باشه
۱۷ دی ۹۶ ، ۱۸:۵۵ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
عاقا :/
منم جزء گودزیلا هام ولی ناموسا رو منبر کنسرت اجرا نمیکردم
میرفتم روش میپریدم رو کمر مکبر :/
پاسخ:
خدا حفظتون کنه:))
این تو دو ورژن انجام داد
مکبرم اذیت میکرد
پس خیلی خوش گذشت 😂😂😂
پاسخ:
خیییلییییی 😆
خدا داند چه گذشت7رکعت نماز
قدر یه نماز صد رکعتی بود
۱۷ دی ۹۶ ، ۱۹:۳۴ دست نویس
سلام
حکایت خفنی بود از یک داستان خنده دار
بزرگ بشه ان شاءالله ردیف میشه
موفق باشید

پاسخ:
من که فقط خودمو خوردم
بهش میگم خداحفظت کنه میگه خداتوروهم نصفت کنه
:|
۱۷ دی ۹۶ ، ۲۲:۰۰ یک مسلمان
چقدر دلتون پره :))) !
پاسخ:
نه بابا
بچه های جدیدن

خدا به داد بچه های ما برسه قرن22ای میشن
بچه های الان کلا غیر قابل کنترلنD:
بهتره اصلا دور و برشون نریم.
پاسخ:
دقیقا
نسل گودزیلا
خخخ بچه های الان خوبن
ده سال دیگه متنظر نژاد جدیدی باید بود!!!
پاسخ:
دقیقا
امیدوارم تا قبل از قرن22مادر بشم
انشاالله
پاسخ:
دیگه تفاوته دهه نمیشه
تفاوته قرنه
خدا به داد برسه

کوچولو :)))
پاسخ:
کمم کوچولو نبود گودزیلا بود
تجربه وحشتناکیه...
واسه دفعه اول نباس می بردینش مسجد ...
پاسخ:
باید از یه  جاییی شروع میشد
۱۸ دی ۹۶ ، ۰۹:۰۶ مریــــ ـــــم
عاالی بود قسمت اریایی وحشی!!!!
باور کن قشنگ حستو درک کردم
پاسخ:
همشون تو یه رنج وحشی ان:|
دقیقا
۱۸ دی ۹۶ ، ۰۹:۰۷ مریــــ ـــــم
البته خواهرزاده دختر اریایی بهتره در هر صورت
:)
پاسخ:
دخترام کمتر وحشی ان
۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۱۰ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
=))))))
پاسخ:
😂
=))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">