دلنوشت های یک دلداده

گاهی دل نوشت های یک مجنون میتواند خواندنی باشد

دلنوشت های یک دلداده

گاهی دل نوشت های یک مجنون میتواند خواندنی باشد

به قلبم معذرت خواهی بسیاری بدهکارم !
بخاطر تمام روزهایی که :
گرفت
شکست
تنگ شد ،
و کاری از دست من بر نمی‌آمد ...!

👤 من و ببخش من

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

آزادی

دوشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۱۶ ق.ظ

یا ستار العیوب


خانواده ما هیچ کاری ندارند که بچه چه لباسی بپوشی


پول بهت میدن برای خرید لباس اما اینکه نظر بدن و بگن این که انتخاب کردی خوبه یا بده پای خودته


حتی اگه دلم بخواد کاملا بدون حجاب برم خیابون هیچ نظری ندارند و یا اگه با چادر و مقنعه و پوشیه برم بازم کار ندارن!


(یه همچین خانواده فهمیده ای دارم)=)


انتخاب لباس هام کاملا دست خودم بوده و هست


توی پرانتز بگم که اصلا روش خوبی نیست برای تربیت 


به نظر من مادر باید به بچه بگه که این لباس مناسب هست یا نه


و چرا پوشش چرا آزادی


چرا قید چرا بی قید


خلاصه که هیچکسی به ما چیزی نگفت


اگه خواهرانه تخس هم میخواستن تذکری بدن یا بقولی امربه معروف کنن


نچ نچ نچ میکرون و چهارتا فحش میدادن و رد میشدن


کسی دستم و نگرفت منو ببره کافی شاپی رستورانی بامن صحبت کنه!!!!


این یدونه آرزوم بود=)


دلم میخواست یکه دختر چادری اونایی که خیلی مهربونن و وقتی میبیننت نچ نچ نمیکنن و از بالا نگات نمیکنن و فحشت نمیدن و لب و دهنشون و کج نمیکنن و از اون خوش اخلاقاشون به پستم بخوره باهام حرف بزنه منم ضایش کنم یکم جنگ و جدل کنیم ضایع بشه .....


دوست داشتم باهام راجب پوششم حرف بزنه منم بهش بگم که شرایطم اینه از اول اینطور بزرگ شدم تا دو سه سال پیش بولیز و شلوار میپوشیدم تو خیابون


مامانم کاملا آزادم گذاشته بود اذیت نشم چرا اینطوری نگام میکنید


برخورد آدما خیلی بد بود


شیطنت و خیلی دوست داشتم 


خیلی شاد بودم


گفتم قبل اینکه با محمد آشنا بشم خیلی خیلی شاد و شنگول بودم و فقط فکر و ذکرم خوش گذرونی بود


خلاصه که با دوستم ساره تیپ میزدیم و از ساعت 5بعد از ظهر میرفتیم خیابون تا ساعت 8ونیم نه 


زمستون و تابستون نداشت این ساعت ساعته کاریمون بود باید کارت میزدیم تو خیابون


میرفتیم کافی شاپ و غش غش میخندیدیم


دنیامون طوری بود که انگار فقط ما دوتا تو این دنیا داریم زندگی میکنیم


مردای دیو...... هم بد نگاه میکردن بهمون


کثافتا انگار دختر ندیدن


پسراهم دنبالمون میفتادن تو کل شهر میگردوندیمشون پشت سرمون آخرش فحش میدادیم و میومدیم خونه باز خنده کنان....


اون موقع ها چشمک و شماره دادن مد بود....


ادامه خواهد داشت


تصویر هم مطعلقه به پوشش بندست


سوءتفاهم پیش نیاد 


این ها مربوط به18سالگیه منه و الان نمیپوشمشون....



۹۶/۰۸/۲۹
آلاء

نظرات  (۱۴)

اون دختر چادری که تو توصیفش کردی مطمئن باش کم نمیاره تو بحث و جدل. :)
پاسخ:
اون موقع ذهنیتم این بود
عقده داشتم از این ها
اسمشون و گذاشته بودیم سیبیلوها

وای یا خدا :)))
اینطوری نیستیم به خدا :))
پاسخ:
فکر کن دختری نث من که تو اول جوونیه و کسی بهش نگفته راه درست و غلط کدومه
و از بچگی بهش گفتن باید آزاد باشی و لذت ببری و خودتون و نپیچون و اینا
یهو الکی الکی بزرگ شده
همینجوری رشد کرده حالا وارد اجتماع شده
خواهرای بسیجی فقط با نگاه تحقیرآمیز نگاهش میکنن
یکی مثل من تو رفتار چیکارمیکنع؟؟؟؟
خواهرای سیبیلورو اولین دشمنای خودش میدونه
الان هم جامعه همین شده..
خیلی کم پیدا میشه کسایی که بخوان واقعا دلسوزانه کار فرهنگی و امربه معروف کنن
اگه خوبا خوبتر بشن ما بدام خوب میشیم
سلام علیکم
شاید برای من جوان لذت بخش باشه که کسی گیر بهمون نده در زمانی
خود من از نصیحت بدم میومد
ولی الان که دلگه کلم بو قرمه سبزی نمیده متوجه میشم که همه اونها از روی دلسوزی بوده
ولی خوب به قول شما تاحالا کسی دست ما رو نگرفته ببره کافی شاپ (لبخند) و بعد نصحت کنه و صحبت کنه

متاسفانه توی تربیت های اینجوری و خانواده هایی که مغلوب ماهواره شدند و پدر و مادر کار خودشون رو میکنند بچه ها ضرر میکنند

یک فردی رو داریم ما که پدر و مادرش از هم جدا زندگی میکنن
پدر و مادر هر کاری ... شاید خوب نباشه گفتنش و پر حرفی بشه از جانب بنده
پاسخ:
کافی شاپ شوخی بود اما کسی واقعا با زبان خوش به من نگفت کارم اشتباست
فقط برخورد تند داشتن 
و با دهن کجی از کنارم رد میشدن
نمیدونم چرا این مملکت بجایی رسیده که جوونش از پوشیدن لباسی که اقتضای زمان و سن و سال خودش بوده شرم کنه
این مملکت مشکلات خیلی خیلی بزرگتری داره که پوشش خانومها کمترینشونه
مارو با اینچیزا فکرمون رو مشغول کردن
پاسخ:
من با مملکت کاری ندارم اصلا
خودم الان نمیپسندم اون وضعیتم و 
من صبح کامنت گذاشتم ولی فکر کنم پست رو حذف کردید مجدد گذاشتید 
من هم مثل شما دختری آزاد بودم و خودم حق انتخاب داشتم 
خدا رو شکر دوستان و اطرافیانی خوب در کنار من بودند 
اون زمان به خطا نرفتم .ولی حس میکنم الان بیشتر باید مواظب خودم باشم
پاسخ:
عکس گذاشتم عکسم نصفه اومد مجبور شدم حذفش کنم دوباره پست بذارم!!!!
ما یه اکیب دوستانه بودیم یکی از یکی بدتر

من یه دختر چادری ام که حتی به دوستام که چادری نیستن هیچوقت حرفی نزدم ولی داشتم دوستایی که با دیدن حجابم خوششون اومده و باحجاب شدن 
آخه خیلی نمیشه گفت وقتی حتی دوستانه بخوایم حرف بزنیم بهمون میگن به شما چه فکرکنم سکوت بهترین کاره و عملی نشون دادن بهترین روشه 
گاهی آدما خودشونم باید بخوان و تلاش کنن یکی که غده و لجباز تو هرچه قدر هم بهش بگی اون حرف خودشو میزنه و واسه حرفت هیچ اهمیتی قائل نمیشه البته منظورم به شما نیست کلی میگم 
آدمایی دیدم که به خاطر اشتباه یه خانوم چادری کل چادریارو زیر سوال بردن و ازشون متنفرن حتی اگه یکی از اون چادری ها خوبم باشه بازم دیدشون نسبت به اون چادری هم اونقدر منفورانه ست 
 باید کمی فرهنگ سازی بشه و به عقاید هم احترام بزاریم و با دید بد به هیچ قشری نگاه نکنیم 
خوبه که الان خودتون به نتیجه رسیدید و هرچند تایید میکنم اگه میگید دوست داشتید کسی باهاتون صحبت میکرد ای کاش کسی باهاتون صحبت میکرد یا حداقل خودتون برای صحبت پیش قدم میشدید
پاسخ:
من گوهردشت زندگی میکنم اینجا کمتر چادری دیده میشه
اما تو مترو که میرفتم چادری های بداخلاق زیاد میدیدم
دخترهای گلی مث شماهم دیدم و بهشون حسرت میخوردم همیشه
😢
ماهی و هرموقع از آب بگیری تازه ست 
مهم نیست قبلا چه جوری بودید مهم اینه ازاین به بعد چه جوری میخواید باشید دوست جانم 😘
پاسخ:
الان خیلی بد نیستم خداروشکر

 به نظر من دوستان تاثیر زیادی در زندگی ما دارند
مهمه الان هست که خدا رو شکر تغییر کردید

پاسخ:
به نظرم مهمترین عنصر تو رشد خانوادست
بعد دوست
خانواده من خیلی منو رها کردند

مطمئن هستی؟
شاید اون زمان نمیدیدی عزیزم !

پاسخ:
باور کن نبود....
باور میکنم :)
پاسخ:
ممنون
۰۲ آذر ۹۶ ، ۰۵:۱۶ آقای سر به هوا(o_0)
کفشها جالبه(^^)

اینکه پوشش کامل نباشه و از نگاه بقیه شاکی باشی درست نیست...
پاسخ:
دیدگاه اون موقع خودمو نوشتم
الان میدونم اشتباه بودا
۰۲ آذر ۹۶ ، ۱۵:۰۱ آقای سر به هوا(o_0)
منم البته کلی گفتم و نه خطاب به شما:)
پاسخ:
متوجهم
من هم جز از کلم
بعله
پاسخ:
:|
خیلی واسم جالبه چی شد که ذهنیتوتتون عوض شد
این دختری که الان نمیدونم چن سالشه با دختری که قبلا 18 سالش بود به نظر من خیلی فرق کرده حتی با این ازادیت که داشتی کلی تغیر کردین به نظر من دخترای دیگه بعضیاشون با ازدیتشون روز به روز تیپاشون بد تر میشه ولی شما خوب
احسنت
پاسخ:
الان 24سالمه
از وقتی خودمو شناختم مسیر زندگیم و پیدا کردم راه خداشناسی خودشناسیه واقعا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">